شهر من بهبهان

الا ای شهر من ای بهبهان شیرین تر از جانی 

 تو تنها یادمان از باستانی شهر ارگانی

دلاور خیز و لبریز از اَبَر مردان تاریخی

تو شهر آریوبرزن، دیار شیر مردانی

تو از آن سوی تاریخی، تو عمری دیرپا داری

تو پاجوش نژاد آریایی های ایرانی

هزاران رویداد تلخ و شیرین زمان دیدی

تو پیر قصه گوی چندید و چند قرن دورانی

تو شهر کوشکی تاریخ می گوید نه من گویم

تفرجگاه شاهان کیان از شهر ارگانی

دژ مستحکم نارنج قلعه باز می گوید

که قادر بر شکست لشکر محمود افغانی

تو در این برهة تاریخ هم بر تارک میهن

به فخر شیر مردانت چو مروارید رخشانی

تو شهر بهبهانی، ای بهین شهر، ای بهین پرور

تو مهد دانش و دین خاستگاه اهل ایمانی

به پای زاگرس افکنده ای سر با سلحشور

مقرّ شیر مردان، زادگاه جنگجویانی

تو با عشق ولایت زنده ای ای شهر تاریخی

تو دارالعلم توحیدی تو دانشگاه قرآنی

تو پروردی به دامانت وحید بهبهانی را

تو از ملاعلی ها صاحب چندین و چندانی

شهاب بهبهانی، میرزاشوقی است در خاکت

هنوز از گفته های ایت غزلگویان غزلخوانی

تو شهر کوچکی با این بزرگانی که پروردی

به عین کوچکی چون دانه ی درّی نمایانی

بقایی چند از اولاد پیغمبر در این سامان

کنند از عطر خوشبوی بهشتی عنبر افشانی

مقدس آستان میر حیدر را تماشا کن

کنار مرقدش دارد فضایی خاص و عرفانی

نموده گنبد فضل بن موسی شهر را روشن

مزار قدرس میر عالی حسین بخشد به ما جانی 

ز فیض مرقد شهزاده ابراهیم این سامان

به دیگر شهر ها زین رو خدایش داده رجحانی

بیا ای پاکدل این پاک جانان را زیارت کن

که عطر خاکشان خواند ملائک را مه میهمانی 

تو ای شهر دلاور خیز من با جنگ تحمیلی

ز خون لاله رویان سرخ تر از باغ و بستانی

تو شهر شاهدانی قتلگاه سرخ پیروزی

تو شاهد بر به خون غلتیدن دانش پژوهانی

به خون رنگین تر از این شهر کمتر می شود پیدا

که صدها جان گرفته از این اهالی خصم در آنی

شهید زنده ای من خود ز قربانگاه پیروزم

هنوز از دیدن آن صحنه غرقم در پریشانی

به هر پاتک به هر تک بهبهان می تاخت بر دشمن

برای طرح و بست حمله ها بودند خود بانی

دوام سروهای سبزه پوش سرخ روی ما

پیاپی فتح و پیروزی به امت داشت ارزانی

به سرداران خوشنامه بناز ای قهرمان پرور

که صاحب منصبان و نامداران را تو سامانی

جنوب از شهرت ساردار اسماعیل می بالد

که شد همچون ذبیح الله اسماعیل قربانی

دگر سردار ما دکتر بقایی بود در جبهه

که در عین شجاعت با صفای خاص عرفانی

میان جبهه در خط مقدم زیر خمپاره

به آرامش به خاک سجده می مالید پیشانی 

من از سردار فنی داغ هجران بر جگر دارم

هنوز هم در درون هجر او سوزی است پنهانی

نمی دانم از او خاکی تر آیا می توان جستن

فروتن بود و صاحبدل، مجرب در سخندانی

ز اخوان شمایل زادگان از من چه می پرسی

که بودند هر دوشان در زهد الگوی مسلمانی

دو سردار رشید و نامدار شهر ما بودند

دو سردارند و سر بر دار عشق پاک یزدانی

دگر سردار نامی حاج خیر الله صفرزاده

که گلزار شهیدان است از رویش چراغانی

هزاران شاهد دیگر در این سامان به خون خفته

که نتوان شرح دادن به یک یک ایشان به آسانی

به گلزار شهیدان گام نه تا جان جان

بینی که در حیرت از این گلچهرگان شهر می مانی

دیار بهبهان این است اگر از وی نشان جویی

درخشد چون نگین بر خاتم خون رنگ استانی

نمی خوانی اگر شهر عتیق بهبهانی را

بخوان این نظم تا احوال شهر بهبهان دانی

زنده یاد عبدالحسین عتیق، کتاب نفسی با تو 11 / 2 /1374