استان من

الا ای خاک خوزستان که دشمن خواست ویرانت

گمانم بود غافل از قوام شرزه شیرانت

تویی چون سدِ پولادین چه باک از مشت کوبیدن

کجا با مشک کوبیدن تواند کرد ویرانت

تو آن خاک بلا خیزی که چندین بار گردیدی

برای حفظ آزادی، بلاگردانِ ایرانت

تو را سدِّ سکن خواند دشمن، ای دیار خون

به چشم خویش چون می دید ایثار دلیرانت

به هر گامت هنوز ای خاک خون آلودِ تفدیده

اثر پیداست از پایِ یلانِ شیرگریانت

بنازم همت مردانت ای استان خوزستان

که وقت حمله بر دشمن، جوان بودند پیرانت

«حسین فهمیده» یک اسطوره از این سرزمین بوده

که از ایثار او ابناء تاریخند حیرانت

تو در بر خطّه ی سردار خیز بهبهان داری

بکن فخر از جوانان فنا فی الله پذیرانت

عبدالحسین عتیق / شاعر بهبهانی